این سطور را در حالی مینویسم که اخیرا هزاران نفر از هموطنان عزیزم جان گرانبهای خود را در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ از دست دادند. این واقعه تاثیری عمیق و جانکاه بر من گذاشت و مرا بیش از پیش تشویق کرد تا به مبارزه با نادادنی و خرافه پرستی در کشور عزیزم ایران ادامه بدهم. باشد که قلم من ادای دینی باشد به خون پاک شهدای وطن.
آشوریها مردمی از نژاد سامی بودند و به شاخهای از مردمان سامیزبان میانرودان تعلق داشتند. آنان از آغاز در بخشهای شمالی این سرزمین حضور داشتند و پیوندهای فرهنگی و سیاسی نزدیکی با بابل داشتند. در دورههایی بعد، مرکز زندگی آنان بیشتر به ناحیه میانی رود دجله و کوهستانهای پیرامون آن گرایش یافت و در آنجا دولتی شکل گرفت که آشور (Assyria) نامیده شد.
نام این سرزمین از نام ایزد اصلی آن گرفته شده بود؛ خدایی که «آشور» خوانده میشد. آشوریها خدایان بابلی را نیز میشناختند و میپرستیدند، اما آشور (Ashur) را برتر از دیگر خدایان میدانستند. در باور آنان، هرچه قدرت دولت آشور افزایش مییافت، شکوه این خدا نیز بیشتر میشد و خدایان شهرهای دیگر جایگاهی فروتر پیدا میکردند. پایتخت آشور در آغاز شهر آشور (Assur) بود، اما در دورههای بعد شهر نینوا بهعنوان مرکز سیاسی برگزیده شد.
نکته: نگارنده معتقدر است یکی از کارکردهای مهم دین در جوامع باستانی، از جمله در سرزمین آشور، مشروعیتبخشیدن به قدرت سیاسی و نظامی حاکمان بود. دین تنها به آیینها و باورها محدود نمیشد، بلکه ابزاری بود برای توجیه و استوار کردن فرمانروایی. شاهان آشوری خود را نمایندهٔ ارادهٔ ایزد آشور میدانستند و تصمیمهای سیاسی و لشکرکشیهای نظامی را در چارچوب خواست او توضیح میدادند. به این شیوه، قدرت شاه نه یک انتخاب انسانی، بلکه امری الهی جلوه میکرد و فرمانبری از او معنایی دینی مییافت. این الگو بارها و بارها در طول تاریخ تکرار شده است. در ایران امروز ما نیز همین الگو در حال حاضر توسط حاکمان مورد استفاده قرار میگیرد.
نکته: در منابع انگلیسی، برای پرهیز از ابهام، نامها بهشکل متفاوت نوشته میشوند. دولت آشور با عنوان Assyria، خدای آشوریان با نام Ashur و شهر آشور بهصورت Assur. این شیوهی نامگذاری کمک میکند خواننده بداند واژهی «آشور» در هر مورد به کدام مفهوم اشاره دارد و میان دولت، خدا و شهر دچار اشتباه نشود.
نکته: بیشتر پژوهشگران بر این باورند که نام کشور «سوریه» از Assyria گرفته شده است. در منابع یونانی باستان، بهویژه در نوشتههای هرودوت، واژهٔ Syria در عمل شکل کوتاهشدهٔ Assyria بهشمار میرفت. این نام برای سرزمینهای غرب رود فرات بهکار میرفت. امروزه این دیدگاه، نظر غالب در زبانشناسی تاریخی به حساب میآید.
نخستین بار نام آشور در منابع تاریخی به زمان حمورابی، پادشاه بابل، بازمیگردد و از این موضوع چنین برمیآید که آشور در آن دوره زیر نفوذ بابل قرار داشته است. زمان دقیق استقلال آشور روشن نیست و درباره آن قطعیت وجود ندارد، اما این روند بهطور کلی میان سدههای هجدهم تا پانزدهم پ.م شکل گرفته است.
آشوریها مردمی کشاورز بودند. آنان در سرزمینی میزیستند که زمینهای قابل کشت آن نسبت به دشتهای بابل کمتر و خاک آن کمحاصلتر بود. بنابراین آشوریها تصمیم گرفتند زندگی خود را بر پایه بهرهبردن از دسترنج دیگران بنا کنند. به همین سبب، هر سال در آغاز بهار به سرزمینهای همسایه یورش میبردند. هدف آنان این بود که کشوری را باجگذار کنند یا شهرهای سرکش را غارت کنند. از مردم هر اندازه که لازم میدانستند میکشتند و باقی را اسیر میکردند و به سرزمین خود میبردند. اسیران را به کارهای سخت وامیداشتند و خود در ناز و نعمت میزیستند.
طبیعی است که دولت آشور بر پایه چنین رویکردی شکل گرفته بود و از نظر سازمان و ساختار، شباهتی به دولت بابل نداشت. در سومر و بابل، هر شهر حاکم مستقلی داشت که معمولاً عنوان شاه را یدک میکشید و همزمان از اقتدار دینی و سیاسی برخوردار بود. دولت در این سرزمینها بیشتر حاصل همزیستی و اجماع این مراکز قدرت شهری بود و ساختاری ملوکالطوایفی داشت که در آن معابد و روحانیون نقشی تعیینکننده ایفا میکردند.
در مقابل، دولت آشور از آغاز بر پایه جامعهای از کشاورزان آزاد شکل گرفت. این کشاورزان ستون اصلی سپاه آشوری بودند و جنگ و یورش بخشی از زیست اجتماعی آنان بهشمار میرفت. از همین رو، دولت آشور نه مجموعهای از شهرهای نیمهمستقل، بلکه ساختاری منسجم و نظامیمحور داشت که با الگوی سومری–بابلی تفاوتی بنیادین نشان میداد.
از این رو شگفتآور نیست که آشور به دولتی جنگی تبدیل شد و سپاه آن در میان ارتشهای همدوره خود آوازه یافت. یکی از ویژگیهایی که در منابع درباره آشوریها بسیار تکرار شده، خشونت و بیرحمی شدید آنان نسبت به شکستخوردگان است. این رفتار را میتوان از دو دیدگاه توضیح داد. نخست آنکه در نوشتهها و کتیبههای رسمی آشوری، خشونت بهعنوان کاری پسندیده خدایان جلوه داده میشد. در این متون، پادشاهان اعمال خشن خود را نشانه وفاداری به خدایان میدانستند. دوم آنکه آشوریها جمعیت چندان زیادی نداشتند، در حالی که سرزمینهای تابع آنان بسیار گسترده بود. برای جلوگیری از شورش و جدایی این سرزمینها، سیاست ایجاد ترس و ناتوانسازی ملتهای مغلوب را به کار میبردند.
یکی از آشکارترین جلوههای خشونت آشوریان، سیاست ارعاب و مجازات جمعی بود. تبعید گسترده جمعیتها و ویرانسازی کامل شهرهای شورشی، بخش جداییناپذیر این سیاست به شمار میرفت. پادشاهان آشوری آگاهانه از خشونت علنی بهره میگرفتند تا ترس را در دل دشمنان بنشانند و از تکرار شورش جلوگیری کنند.
در کتیبههای سلطنتی، این خشونت با جزئیات توصیف شده است. صحنههایی از بریدن اندامها، کور کردن، به دار آویختن و نمایش اجساد شورشیان دیده میشود. این توصیفها برای اغراق یا هیجانسازی نبود، بلکه بخشی از سیاست رسمی بازدارندگی آشوریان را نشان میداد؛ سیاستی حسابشده و هدفمند، نه خشونتی پراکنده و اتفاقی.

Photo by Internet Archive Book Images
نکته: بهنظر نگارنده، بهکارگیری خشونتِ آشکار برای ایجاد ترس و بازدارندگی در میان شورشیان، الگویی است که بارها در تاریخ ایران تکرار شده است. کشتار گستردهٔ شهرهایی مانند نیشابور به دست چنگیزخان، برپا کردن منارهها و تودههایی از سرِ کشتهشدگان به فرمان تیمور در دورهٔ میانهٔ ایران، و نیز در تاریخ معاصر، اعدامهای گسترده و علنی مخالفان سیاسی در دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی به فرمان خمینی، از نمونههای روشن این روند بهشمار میآیند.
در دوره امپراتوری نوآشوری، تبعید اجباری جمعیتهای بزرگ از سرزمینهای مغلوب به دیگر بخشهای امپراتوری رواج یافت. این جابهجاییها اغلب با زور و خشونت همراه بود و در بسیاری موارد، ساختار اجتماعی و اقتصادی مناطق شکستخورده را از هم میپاشید.
آشوریان در برابر شورشها، گاه به نابودی کامل شهرها دست میزدند. نمونهای روشن از این رویکرد، لشکرکشیهای آشوربانیپال علیه عیلام است. در منابع تاریخی از ویرانی شهرها، تخریب معابد و کشتار گسترده سخن گفته شده است. هدف از این اقدامات، تنها سرکوب یک شورش نبود، بلکه از میان بردن امکان بازسازی قدرت دشمن در آینده بود.
دولت آشور نزدیک به هزار سال دوام آورد و مرزهای خود را از هر سو گسترش داد. از سوی غرب، بازماندههای دولتهای نوهیتی را در آناتولی و سوریه شمالی از میان برداشت و سپس فنیقیه و فلسطین را مطیع ساخت و تا مرزهای مصر پیش رفت. از سوی شرق و جنوب شرقی، نفوذ خود را تا بخشهایی از فلات ایران گسترش داد و ماد و پارس را برای مدتی به صورت سرزمینهای تابع درآورد. عیلام نیز در یورشهای آشوریان آسیبهای سختی دید و بهشدت تضعیف شد.

سرانجام دولت آشور به دست مادها از میان رفت. زبان آشوری همان زبان بابلی بود، اما زبان آرامی در دورههای بعد در این سرزمین نیز رواج یافت. خط آشوری همان خط میخی بابلی بهشمار میرفت. از پادشاهان آشور کتیبهها و نوشتههای فراوانی بر جای مانده است، زیرا آنان به ثبت رویدادها و گزارش پیروزیهای خود علاقه داشتند. آشوریها لوحهایی از گِل رُس میساختند و پس از نوشتن، آنها را در آتش میپختند و نگهداری میکردند. به این ترتیب، نوشتهها ماندگار میشد و مجموعههایی پدید میآمد که میتوان آنها را کتابخانه نامید.
بسیاری از این لوحها هنگام ویرانی نینوا زیر خاک ماند و امروزه در پی کاوشهای باستانشناسی دوباره به دست آمده است. این لوحها از مهمترین منابع برای شناخت تاریخ دورانهای کهن بهشمار میآیند. هزاران نمونه از آنها در موزه لوور پاریس نگهداری میشود. از میان این آثار، کتابخانه مشهور آشوربانیپال که در کویونجیک (Kuyunjik) - در نزدیکی موصل کنونی - کشف شد، جایگاه ویژهای دارد.
آشوریها در زمینه صنایع نیز آثار فراوانی از خود بر جای گذاشتند. پادشاهان آشور دو وظیفه اصلی برای خود میشناختند: نخست جنگ، و سپس ساختن شهرهای تازه که با کار سخت اسیران انجام میشد. به همین دلیل، معماری، حجاری، کندهکاری و ساخت نقشهای برجسته سنگی در آشور به پیشرفت چشمگیری رسید. برخی از این نقشها، بهویژه صحنههای شکار شاهان یا مراسم رسمی، چنان طبیعی ساخته شدهاند، بهخصوص در نمایش حرکت جانورانی مانند اسب و آهو، که هنوز هم بیننده را شگفتزده میکنند.

Photo by Osama Shukir Muhammed Amin FRCP(Glasg) - Own work, CC BY-SA 4.0, Wikimedia
در دیگر صنایع مانند زرگری، خاتمکاری و کاشیسازی نیز آشوریها مهارت داشتند. فنیقیها با الهام از این آثار، اشیای بسیاری ساختند و آنها را در سراسر جهان باستان گسترش دادند. بعدها همین نمونهها در سرزمینهای اروپایی تقلید شد و زمینه رشد صنعت در آن نواحی را فراهم کرد.
دورههای تاریخی آشور
تاریخ آشور به سه دوره تقسیم میشود:
کهن
میانه
نو
آشور قدیم
آشور قدیم، در بازهای نزدیک به ۲۰۰۰ تا ۱۴۰۰ پ.م آرامآرام شکل میگیرد. در این زمان، آشور هنوز یک امپراتوری جنگجو نیست. بیشتر با یک شهر–دولت روبهرو هستیم که هویت آن بر بازرگانی استوار شده است. توان آشور در این دوره، بیش از هر چیز، از راه دادوستد گسترده با سرزمینهای دور به دست میآید، نه از راه لشکرکشی و جنگ.
روشنترین نشانه این دوره را میتوان در فعالیت بازرگانان آشوری در آناتولی مرکزی -ترکیه کنونی- دید. آنان در این منطقه مراکز تجاریای پدید آوردند که به آنها کاروم (Karum) گفته میشد. شناختهشدهترین نمونه، کاروم کانش در کولتپه (The Karum of Kanesh at Kültepe) واقع در ترکیه امروزی است. هزاران لوح گلی که از این مراکز به دست آمده، نشان میدهد آشوریان در دادوستد کالاهایی مانند قلع، پارچه و نقره نقشی اساسی داشتند. این اسناد همچنین از بهکارگیری قراردادها، وامها، شراکتهای بازرگانی و قواعد حقوقی پیشرفته خبر میدهند.

نکته: این تصویر نمونهای از لوحهای مکاتباتی آشورِ کهن را نشان میدهد. متن نامه روی لوح میانی نوشته میشد و گاهی برای حفاظت، محرمانگی یا تأیید حقوقی، آن را درون این پوشش گِلی میگذاشتند. پوشش گِلی با مهرهای استوانهای امضا میشد. هر یک از طرفهای قرارداد، نقشها و نشانههای ویژه خود را با غلطاندن استوانه بر گل نرم میفشردند تا هویت و رضایتشان ثبت شود. این مهرها نقش امضا را داشتند و نشان میدادند که متن درون پوشش، مورد پذیرش دو طرف است. اگر میان طرفهای قرارداد اختلافی پیش میآمد، پوشش گِلی در حضور دیگران، مانند داور یا قاضی، شکسته میشد. پس از شکستن پوشش، متن لوح خوانده میشد و محتوای قرارداد روشن میگردید. این کار هم راهی برای حل اختلاف بود و هم اعتبار حقوقی سند را نشان میداد. این شیوه، همزمان به حفظ محرمانگی متن در نامههای خصوصی -همچون تصویر بالا- نیز کمک میکرد. تا زمانی که پوشش گِلیِ مهرشده سالم میماند، کسی به متن درون لوح دسترسی نداشت و نوشته محفوظ میماند. به این ترتیب، هم امنیت متن تأمین میشد و هم اعتماد میان طرفها افزایش مییافت.
از دید سیاسی، آشور قدیم هنوز نیروی نظامی یکپارچه و کشورگشا نداشت. شاه آشور بیش از آنکه فرمانده جنگ باشد، نقشی مذهبی و داوری ایفا میکرد. قدرت او به نهادهای شهری و طبقه بازرگانان وابسته بود. جامعه آشوری در این زمان ساختاری شهری و اقتصادی داشت و هنوز به الگوی دولت متمرکز و نظامی دورههای بعد نرسیده بود.
در مجموع، آشور قدیم را میتوان شالوده اقتصادی و نهادی تمدن آشوری دانست. در این دوره، پایههای حقوقی، اداری و مالی گذاشته شد. همین زیرساختها بودند که بعدها زمینه را برای پدید آمدن آشور میانه و سپس آشور نو، با قدرت نظامی گسترده، فراهم کردند.
آشور میانه
این دوره از حدود ۱۳۶۴ تا ۹۱۲ پ.م امتداد دارد. در این عهد، آشور بهتدریج به یک قدرت نظامی تبدیل شد و سیاست توسعهٔ سرزمینی را در پیش گرفت.
بزرگترین پادشاه این دوره تیگلاتپیلسر اول (Tiglath-Pileser I) است که سلطنت او در حدود ۱۱۱۴ تا ۱۰۷۶ پ.م قرار دارد. وی فتوحات مهمی در نواحی بینالنهرین و سرزمینهای غربی انجام داد و نفوذ آشور را گسترش داد.

Photo by Osama Shukir Muhammed Amin FRCP(Glasg) - Own work, CC BY-SA 4.0, Wikimedia
نکته: هشت ضلعی سفالی بالا لشکرکشیهای نظامی پادشاه، همچنین شکارها و فعالیتهای عمرانی او در آشور و دیگر شهرها، و مرمت معبد آشور را ثبت میکند.
از وقایع مهم اواخر این عهد، پدیدار شدن و گسترش تدریجی اقوام آرامی (Arameans) است. این اقوام در اواخر سدهٔ دوازدهم و یازدهم پ.م بر بابل و آشور فشار آوردند. آرامیان در آغاز به نواحی بابلی روی آوردند و سپس بخشهایی از قلمرو آشور را دچار ناامنی کردند. با این همه، این فشارها به انقراض دولت آشور در این دوره نینجامید، بلکه موجب تضعیف موقت و از دست رفتن برخی سرزمینها شد.
آشور جدید
این دوره از ۹۱۱ تا ۶۰۹ پ.م ادامه یافت و اوج قدرت سیاسی و نظامی آشور بهشمار میآید. در این عهد، آشور به صورت یک امپراتوری بزرگ در آسیای غربی درآمد.
در این زمان، آشوریان بر آرامیان فائق آمدند و بسیاری از سرزمینهای شام را به تصرف خود درآوردند. با وجود این، آرامیان در سوریه دولتها و شهرهایی پدید آوردند و دمشق، حلب و دیگر مراکز مهم به تدریج به کانونهای سیاسی و اقتصادی آنان بدل شد. دربارهٔ تاریخ دقیق تسلط آرامیان بر این شهرها قطعیت وجود ندارد، اما قدرتگیری آنان در آغاز هزارهٔ اول پ.م مسلم است. آرامیان بهزودی در بازرگانی نقش مهمی یافتند.
آرامیان شیوهٔ خط را از فنیقیها گرفتند و خط خاصی ترتیب دادند که بعدها به خط آرامی شهرت یافت. این خط بهتدریج در بسیاری از کاربردهای اداری و اقتصادی جای خط میخی را گرفت و در سرزمینهای گستردهای از جمله ایران، آسیای میانه و نواحی دیگر انتشار یافت.

از پادشاهان بزرگ این دوره، آشور ناصیرپال دوم (Ashurnasirpal II) است که با خشونت بسیار، اقتدار دولت آشور را تثبیت کرد. هرچند آشور در این زمان نیرومندترین دولت آسیای غربی به نظر میرسید، اما در همین دوره دولت اورارتو (Urartu) - که در متون دینی دوران بعدی آرارات نامیده شد - در نواحی شمالی شکل گرفت و به رقیبی جدی برای آشور بدل شد. پس از آن، برخی سرزمینها از اطاعت آشور سر باز زدند و شورشهای داخلی نیز به تضعیف دولت انجامید.
در ادامهٔ این دوره، تیگلاتپیلسر سوم (Tiglath-Pileser III) و سپس سارگِن دوم (Sargon II) به قدرت رسیدند. در زمان سارگن دوم، سازمان نظامی آشور دچار دگرگونی شد و سپاه ملی که پیشتر بر زارعان آزاد استوار بود، بهتدریج جای خود را به سپاهی متشکل از نیروهای اجیر و غیرملی داد. این تحول، هرچند در کوتاهمدت توان نظامی آشور را افزایش داد، در درازمدت پایههای دولت را متزلزل کرد.
نکته: نگارنده بر این باور است که الگویی که آشوریان در پیش گرفتند—یعنی شکلدهی به امپراتوریای متکی بر قدرت نظامی و بهرهبرداری از سرزمینها و ملتهای تابع—بارها در تاریخ تکرار شده است. از نمونههای متأخر این الگو میتوان به امپراتوری بریتانیا و ایالات متحده آمریکا اشاره کرد. در این چارچوب، قدرت برتر با اتکا به برتری نظامی و سیاسی، ساختارهایی را پدید میآورد که منافع آن عمدتاً به سود مرکز قدرت و به زیان جوامع پیرامونی تأمین میشود. در مورد ایالات متحده، میتوان به مواردی چون مداخلات سیاسی و تغییر حکومتها، مداخلات نظامی مستقیم یا غیرمستقیم، بهرهگیری از جایگاه دلار بهعنوان ارز مسلط بینالمللی، و اعمال تحریمهای مالی اشاره کرد. این ابزارها در مجموع امکان اعمال فشار گسترده بر دیگر کشورها و جهتدهی به نظم اقتصادی و سیاسی جهانی به نفع آمریکا را فراهم کردهاند. پیامد چنین الگویی، در نمونههایی چون آشور، بریتانیا و آمریکا، تمرکز چشمگیر ثروت و قدرت در مرکز امپراتوری و انتقال هزینهها به سرزمینها و ملتهای تابع بوده است. با این حال، باید تأکید کرد که پیشرفت ایالات متحده تنها با این عامل توضیحپذیر نیست و عواملی چون ساختار سیاسی کارآمد، بازارهای مالی گسترده، نوآوری اقتصادی و فرهنگ کار نیز در این روند نقشی اساسی داشتهاند.
آشوربانیپال
آشوربانیپال یکی از شناختهشدهترین پادشاهان آشور در سده هفتم پ.م بود. او را معمولا آخرین فرمانروای نیرومند امپراتوری نوآشوری میدانند. آشوربانیپال حدود سال ۶۶۹ پ.م به پادشاهی رسید و حدود ۴۱ سال حکومت کرد. در دوران او، قدرت سیاسی و نظامی آشور در سرزمینی گسترده پابرجا ماند؛ از میانرودان گرفته تا بخشهایی از شام و عیلام. بسیاری تاریخپژوهان این دوره را اوج توان نظامی آشور میدانند.

By Zunkir - Own work, CC BY-SA 4.0, Wikimedia
نکته: این نقشبرجسته، آشوربانیپال را در صحنهٔ شکار شیر نشان میدهد؛ صحنهای آیینی که در آن شاه با رویارویی مستقیم با نیروی طبیعت، توان خود را در برقراری نظم و اقتدار به نمایش میگذارد. این الگو محدود به آشور نبود و بعدها در تبلیغات شاهانهٔ نبوکدنصر دوم و نیز در نقشها و سنگنگارههای داریوش یکم در تختجمشید ادامه یافت. در همهٔ این نمونهها، پیام اصلی نه کشتن شر، بلکه نمایش پادشاه بهعنوان پاسدار نظم، قانون و قدرت مشروع است؛ کسی که آشوب را مهار میکند و جهان را در تعادل نگه میدارد.
آشوربانیپال تنها یک پادشاه جنگاور نبود. او دلبستگی عمیقی به دانش و نوشتار داشت. برخلاف بسیاری از شاهان زمان خود، خواندن و نوشتن خط میخی را میدانست. به فرمان او، هزاران لوح ادبی، دینی، علمی و تاریخی از سراسر میانرودان گردآوری شد. این تلاشها به شکلگیری کتابخانهای بزرگ در شهر نینوا انجامید؛ کتابخانهای که امروز با نام «کتابخانه آشوربانیپال» شناخته میشود و یکی از مهمترین سرچشمههای شناخت فرهنگ و اندیشه جهان باستان بهشمار میآید.
با وجود این جلوه فرهنگی، دوران فرمانروایی آشوربانیپال خالی از خشونت نبود. لشکرکشیهای او، بهویژه جنگها علیه عیلام، با ویرانی شهرها و کشتار گسترده همراه شد. پس از مرگ او، پیوند سیاسی درون امپراتوری آشور بهسرعت سست شد. از همین رو، آشوربانیپال هم نماد شکوه فرهنگی آشور است و هم واپسین نشانه قدرت آن.
پس از دوران آشوربانیپال، جنگهای طولانی آشور با عیلام جریان داشت که سرانجام به انقراض دولت عیلام انجامید، اما این جنگها توان و نیروی آشور را نیز فرسوده ساخت. از سوی دیگر، فشار اقوام آریایینژاد مانند سکاها و بهویژه مادها، که از مدتی پیش آغاز شده بود، شدت گرفت. مجموعهٔ این عوامل سرانجام به سقوط دولت آشور انجامید. سقوط نهایی آشور با فتح نینوا در سال ۶۱۲ پ.م بهدست ائتلافی از بابلیهای به رهبری نَبوبِلاسِر (Nabopolassar) و مادها به رهبری هووَخشَتره (Cyaxares) اتفاق افتاد و بدینسان این دولت کهن و نیرومند از میان رفت.
منابع
- Marc Van De Mieroop, A History of the Ancient Near East
- Karen Radner, Ancient Assyria: A Very Short Introduction
- Georges Roux, Ancient Iraq
- Mario Liverani, The Ancient Near East: History, Society and Economy
- Amélie Kuhrt, The Ancient Near East
- Mario Liverani, Assyria: The Imperial Mission
- Jean Bottéro, Mesopotamia: Writing, Reasoning, and the Gods
- Gareth Brereton, Curator, Ancient Mesopotamia
- Trevor Bryce, The Routledge Handbook of the Peoples and Places of Ancient Western Asia
- The Metropolitan Museum of Art, Assyria, 1365–609 B.C.
- Encyclopaedia Britannica, entry Tiglath-Pileser I
- Gwendolyn Leick, Mesopotamia: The Invention of the City
- Encyclopaedia Britannica, entry Assyria
- Jeremy Black and Anthony Green, Gods, Demons and Symbols of Ancient Mesopotamia
- Encyclopaedia Britannica, Ashurbanipal
- The British Museum, Library of Ashurbanipal
- Encyclopaedia Britannica, Syria
- Herodotus, Histories, Book VII
- John Boardman et al., The Oxford History of the Classical World