در تاریخ ایران بارها با رویدادهایی روبهرو میشویم که به تاریخ بابل، آشور و عیلام پیوند دارد. برای فهم درست این رویدادها، باید آشنایی کلی با تاریخ این سرزمینها داشته باشیم. بدون این شناخت، بسیاری از رخدادهای تاریخ ایران روشن نمیشود.
با این حال، پرداختن گسترده به تاریخ بابل و دیگر کشورها، از موضوع اصلی این نوشتار بیرون است.
سومریها و اکدیها
سومریها و اکدیها در میانرودان جنوبی میزیستند؛ سرزمینی که بعدها در هزارهٔ نخست پیش از میلاد «کَلده» نام گرفت. بطور قطع نمیتوان حدود مملکت سومر و اَکَد را معین کرد، همینقدر معلوم است که اوروک، نیپور، سیپار ، کیش، بابل از شهرهای مهم سومر و اکد بودند. سومریها و اکدیها دو گروه زبانی و قومی متفاوت بودند که در گذر زمان درهم آمیختند.
نکته: کیش در میانرودان جنوبی و در عراق امروزی قرار داشت، نزدیک بابل و با جزیره کیش کنونی متفاوت است.
نکته: نام کلده را آشوریها به بابِل به خاطر حضور کلدانیهایی که از بنی سام در این شهر بودند دادند و این اسم در کتیبههای آنها از قرن نهم ق. م دیده میشود.
چون تاریخ سومر و اَکَد به چند هزار سال پیش از میلاد بازمیگردد، نمیتوان تاریخ آنها را تاریخ کَلده نامید. از این رو باید تاریخ سومر و اَکَد را جداگانه بررسی کرد. میان دانشمندان درباره اینکه کدامیک از این مردمان زودتر این سرزمین را در اختیار گرفتند، اختلاف نظر بوده است. هرچند این مسئله هنوز بهطور قطعی روشن نشده، امروز بیشتر بر این باورند که پیش از آمدن مردمان سامی، سومریها در کنارههای خلیج پارس زندگی میکردند.
پ.ن خطی که سومریها به کار میبردند، همان خط میخی است. شواهد باستانشناسی نشان میدهد این شیوه نوشتن بهاحتمال زیاد در دل تمدن سومر پدید آمده است. قدیمیترین لوحهای شناختهشده، به همین سرزمین بازمیگردد. به همین دلیل، سومریها کهنترین مردمانی هستند که بهصورت مستند از خط برای ثبت زبان خود استفاده کردهاند.
سومریها بهاحتمال زیاد مردمانی بودند که در همان جنوب میانرودان پدید آمدند و بهتدریج به تمدن شهری رسیدند. شواهد باستانشناسی نشانی از مهاجرت ناگهانی آنان از شمال یا شرق نمیدهد. در لایههای فرهنگی جنوب میانرودان هیچ گسست روشنی دیده نمیشود که از ورود قومی تازه خبر دهد. زبان سومری زبانی فاقد خویشاوند زبانی بوده، نه سامی و نه هندواروپایی است. نبود خویشاوند زبانی میتواند، هرچند نه بهطور قطعی، نشانه کهنبودن آن باشد. شهرهایی مانند اوروک و لاگاش از آغاز در همان منطقه شکل گرفتند و در معماری و آیینها نشانی از مفاهیم وارداتی دیده نمیشود.

نکته: زیگورات سازهای بلند و پلکانی بود که در شهرهای بزرگ میانرودان ساخته میشد. این بنا کارکردی مذهبی داشت و جایگاه پرستش خدای هر شهر به شمار میرفت. به نظر میرسد زیگورات نه آرامگاه بود و نه محل گردهمایی مردم عادی. آن را سکویی مقدس برای حضور خدایان میدانستند. برخی دانشمندان بر این عقیده هستند که مردم باور داشتند هرچه جایگاه پرستش خدا بالاتر باشد، به آسمان نزدیکتر است. به همین دلیل زیگوراتها را لایهلایه و رو به بالا میساختند. هر طبقه بر روی طبقهای دیگر قرار میگرفت و راهی باریک به سوی بالاترین بخش وجود میداشت. مصالح اصلی زیگورات خشت خام و آجر پخته بود. دیوارها گاهی با رنگ یا کاشی آراسته میشدند تا شکوه بنا بیشتر شود. این ساختمانها از دوردست نیز دیده میشدند و نشانهای از قدرت شهر بودند. زیگورات معمولا در قلب شهر قرار داشت. در کنار آن کاخ، انبار و ساختمانهای اداری ساخته میشد. به این ترتیب، دین، سیاست و اقتصاد در یک مرکز به هم پیوند میخوردند و زندگی شهر پیرامون آن شکل میگرفت.
نکته: نگارنده بر این باور است که سخن از نزدیکی به آسمان، بیش از آنکه دلیلی واقعی باشد، بهانهای برای شکوهمندتر ساختن بنای مذهبی بوده است. هدف اصلی، القای حس ابهت و بزرگی یک اندیشه دینی و تاثیرگذاری بیشتر بر پیروان آن به شمار میرفت. این شیوه تنها به زیگوراتها محدود نمیشود. همان الگو را میتوان در هرمهای مصر، معابد یونانی، کلیساهای گوتیک و مسجدهای بزرگ اسلامی نیز دید.
از طرف دیگر اکدیها مردمانی سامیزبان بودند که به گمان زیاد از نواحی سامیزبان شمالی یا غربی میانرودان، بهتدریج به جنوب آمدند. زبان اکدی به شاخه سامی شرقی تعلق دارد و با زبانهای سامی شام و عربستان شمالی، که بیشتر سامی غربیاند، خویشاوندی دارد. از حدود سه هزار سال پیش از میلاد، نامهای سامی کمکم در اسناد سومری دیده میشوند. این نشانه بیشتر از همزیستی آرام خبر میدهد تا یک تهاجم ناگهانی. اکدیها چارچوب فرهنگی سومری را پذیرفتند و در عین حال آن را دگرگون کردند؛ چارچوبی که خط میخی، نظام اداری و خدایان را در بر میگرفت. این روند نشاندهنده نفوذ تدریجی جمعیت است، نه جایگزینی یک قوم با قومی دیگر.
مذهب سومریها
در باور سومریها، هر شهر خدایی ویژه خود داشت. مردم هر شهر، خدای شهر خود را از خدایان دیگر شهرها برتر میدانستند. با این همه، سه خدا در بیشتر شهرها شناخته و پرستیده میشدند. آنو (Anu) خدای آسمان بود. اِنکی (Enki) خدای ژرفا و آبهای پنهان به شمار میرفت. اِنلیل (Enlil) نیز خدای هوا، باد و قدرت فرمانروایی دانسته میشد. سومریها به نیروهای ناپیدا هم باور داشتند. آنها از ارواح بد، دیوان و جنها میترسیدند. گمان میکردند این نیروها میتوانند به زندگی مردم آسیب بزنند. برای در امان ماندن، قربانی میکردند و نذر و پیشکش میآوردند.
نکته: در تمدن سومر، برای نخستین بار با یک نظام فکری نوشتهشده درباره نیروهای ناپیدا روبهرو میشویم. سومریها برای این نیروها نام میگذاشتند و برای هر کدام نقشی قائل بودند. این باورها در متنهای دینی و آیینی ثبت شدهاند. در اینجا با مفاهیمی روبهرو هستیم که به آنچه امروز روح، دیو یا جن مینامیم بسیار نزدیکاند. این موجودات میتوانستند بیماری بیاورند، بدشانسی ایجاد کنند یا آرامش انسان را برهم بزنند. برای دور کردن آنها، آیین، دعا و قربانی انجام میشد. سومر از این نظر، نقطه آغاز ثبت تاریخی چنین باورهایی به شمار میآید.
نکته: به نظر میرسد مفاهیم روح و جن که ریشه در سنتهای کهن میانرودان داشتند، بهتدریج از راه دادوستدهای فرهنگی و تاریخی منتشر شدند. این مفاهیم بعدها به جهان فکری ادیان ابراهیمی مانند یهودیت و اسلام راه پیدا کردند. این ادیان در همان گستره فرهنگی شکل گرفتند، و این مفاهیم را در چارچوبی تازه، بازسازی و بازآفرینی کردند.
سومریها خدایان را به شکل پیکره میساختند. این پیکرهها، خودِ خدا نبودند، بلکه جایگاه حضور او به شمار میرفتند. اگر تندیس خدایی از شهری به شهر دیگر برده میشد، مردم باور داشتند که خدای آن شهر اسیر شده است. به همین دلیل، استقلال و قدرت شهر را از دست رفته میدانستند. در روایتهای بابلی آمده است که برخی خدایان همسر داشتند و بعضی دیگر فرزند خدایان بودند. خدایان سومری بسیار شبیه انسانها تصور میشدند. آنها خشم میگرفتند، مهر میورزیدند، حسادت میکردند و گاه بیرحم میشدند.
نکته: انسانوار دیدن خدا و نسبت دادن احساسها و رابطههای انسانی به نیروهای ناپیدا، نخستین بار بهروشنی در میانرودان، از جمله در سومر، ثبت شد. این الگو بعدها از راه تماسهای فرهنگی به سرزمینهای پیرامون دریای اژه رسید. با این حال، خدایان یونانی نسخهای از خدایان سومری نیستند، بلکه بازآفرینی جداگانه یک میراث فکری مشترکاند.

Photo by Nic McPhee from Morris, Minnesota, USA, CC BY-SA 2.0, Wikimedia
سومریها پرستشگاهها را بیشتر از خشت میساختند. جایگاه نیایش در بالاترین بخش بنا قرار داشته، کاهنان نفوذ فراوانی در شهر داشتند. آنها میگفتند خدایان، مانند شاهان، در ناز و نعمت زندگی میکنند. به همین دلیل، پرستشگاهها پر از گنج، غله، خوراک و کالاهای گوناگون بود. این مکانها تنها جای نیایش نبودند، بلکه مرکز اقتصاد شهر هم به شمار میرفتند. بخش بزرگی از دادوستد از راه پرستشگاهها انجام میشد. گویی خدایان خود مالک و بازرگان بودند.
نکته: در تمدنهای میانرودان، بهویژه سومر، اکد و بابل، برای نخستین بار بهصورت روشن با این اندیشه روبهرو میشویم که فرمانروا قدرت خود را از خدایان میگیرد. شاه یا برگزیده خداست، یا نماینده او، یا با خواست الهی به قدرت رسیده است. این نگاه بعدها در سرزمینهای دیگر هم دیده شده است. در اروپای قرون وسطی کلیسا به پادشاه مشروعیت میداد و در ایران، صفویان و قاجار شاه را «سایه خدا» میخواندند. در ایرانِ اواخر قرن بیستم نیز فقیه، بهواسطه امام غایب، مجری و نماینده اراده الهی در زمین میشود.
نکته: در روزگار بسیار کهن، انسان نیروهایی را که بر زندگی او اثر میگذاشتند «قدسی» میدید. این کار راهی بود برای فهم جهان، آرام کردن ترس و ناامنی، ساختن نظم اجتماعی و مشروعیت دادن به قدرت و قانون. با این نگاه، جهان معنا میگرفت و زندگی قابلتحملتر میشد. در گذر زمان، چندخدایی بهتدریج جای خود را به باور به یک خدا داد. این دگرگونی یکباره نبود و مرحلهبهمرحله پیش رفت. نخست، یک خدا در میان خدایان برتر شد. سپس پرستش یک خدا رواج یافت، در حالی که وجود دیگر خدایان هنوز پذیرفته میشد. در پایان، باور به خدای یگانه شکل گرفت و خدایان دیگر کنار گذاشته شدند. ایده خدای واحد از دل همین نظامهای چندخدایی بیرون آمد. قدرتهایی که پیشتر میان خدایان گوناگون پخش بود، کمکم در یک موجود الهی متمرکز شد. یکتاپرستی نتیجه این تمرکز بود. نخستین نشانههای این گرایش به چند هزار سال پیش بازمیگردد. در مصر، (حدود ۳۴۰۰ سال پیش) اصلاح دینی آخناتون نمونهای از تکخداانگاری یا برتریدادن یک خدا بود. در سرزمین اسرائیل نیز (حدود ۳۰۰۰ سال پیش) یهوهپرستی آغاز شد؛ باور به یک خدا، اما هنوز نه به معنای توحید کامل. توحید کامل دیرتر، بهویژه پس از تبعید بابلی، شکل گرفته است.
اِنسیهای سومر
در دورههای آغازین، رئیس شهر را اِنسی (Ensi) مینامیدند. مردم باور داشتند که او به خواست خدای شهر فرمان میراند و نماینده او بر زمین است. انسی امور شهر را موافق میل خدایان اداره میکردند. بنابراین انسیها یک نوع پادشاهان کوچک بودند که امور مذهبی، کشوری و لشکری را در دست داشتند.
در میان فرمانروایان شهرهای سومر، برخی با سرزمین عیلام درگیر شدند. یکی از نامدارترین آنان، اِنسی شهر لاگاش (Lagash)، یعنی اِناتوم (Eanatum) بود که در میانه هزاره سوم پیش از میلاد میزیست. کتیبههای بهجامانده نشان میدهد او در نبردهایی با عیلامیها شرکت داشت. در نوشتههای خود نیز از پیروزی سخن گفته است.
با این همه، شواهد تاریخی تصویر سادهای به دست نمیدهد. مردمان عیلام، بهویژه ساکنان نواحی کوهستانی، بارها به شهرهای سومری یورش میبردند. این درگیریها بیشتر رفتوبرگشتی بود و یکسویه پیش نمیرفت. اِنسیهای لاگاش گاه توانستند این حملهها را دفع کنند، اما از شکست کامل و پایدار عیلام نمیتوان سخن گفت.
در دورههای بعد نیز برخورد میان لاگاش و عیلام ادامه یافت. اهمیت این رویدادها بیش از خود نبردها، در متنهایی است که به آنها اشاره میکنند. برخی از این نوشتهها از کهنترین نمونههای ثبت اندیشه و رویداد سیاسی به زبان سومریاند. این متنها نشان میدهند که نوشتار، کمکم از ثبت امور اقتصادی فراتر رفت و برای روایت رخدادهای تاریخی نیز به کار گرفته شد.

اَکَدیها و فرمانروایان سامی
در جنوب میانرودان، تمدنهای سومر و اکد همزمان حضور داشتند و در کنار هم رشد کردند. سومریها بیشتر در شهرهای کهن جنوب میزیستند و اکدیها، که زبانشان سامی بود، در همان فضا بهتدریج به قدرت سیاسی دست یافتند. آنچه رخ داد پایان سومر نبود، بلکه برتری سیاسی اکد بر بسیاری از شهرهای سومری بود.
نقطه عطف این روند با برآمدن سارگِن (Sargon) روی داد. او در سده بیستوچهارم پیش از میلاد توانست شهرهای گوناگون میانرودان را زیر فرمان خود آورد و نخستین ساختار امپراتوریگونه تاریخ بشر را در این منطقه پدید آورد. قلمرو او از سوی غرب تا نواحی شام گسترش یافت و از سوی شرق تا دامنههای زاگرس رسید. این گسترش همیشه به معنای کنترل مستقیم و پایدار نبود، اما نفوذ سیاسی و نظامی اکد را نشان میداد. گمان میرود شهر اَکَد، همزمان با بهقدرترسیدن سارگن، به پایتخت دولت اکدی بدل شد.

در روزگار سارگن و جانشینانش، زبان اکدی-که یک زبان سامی است-بهتدریج جایگاه رسمی یافت. بسیاری از متنهای سومری، بهویژه نوشتههای دینی، آیینی و حقوقی، به زبان اکدی ترجمه شدند. این کار سبب شد میراث فکری سومر از میان نرود و در دورههای بعد نیز خوانده و فهمیده شود. سدهها بعد، در زمان آشوربانیپال، نسخههای فراوانی از این متنها در کتابخانه نینوا گردآوری و بازنویسی شد و به همین علت تا امروز مانده است.
روابط اکد با عیلام پرتنش بود. لشکرکشیها و یورشهای اکدیها به نواحی عیلامی در منابع بازتاب یافته است، اما روشن نیست که عیلام هرگز بهطور کامل بخشی از قلمرو اکد شده باشد. گمان میرود در دورههایی، عیلام زیر فشار نظامی اکد قرار داشت و شاید ناچار به پرداخت باج بوده، اما این وضعیت پایدار و همیشگی نبود.
پس از سارگن، فرمانروایانی چون نارامسین (Naram-Sin) راه فتوحات را ادامه دادند. نارامسین در نواحی کوهستانی زاگرس، از جمله سرزمین لولوبی (Lullubi)-در استان کرمانشاه کنونی-لشکرکشیهایی انجام داد. سنگنگاره معروف او در این منطقه، پیروزی شاه اکدی بر دشمنان کوهنشین را نشان میدهد و از مهمترین یادمانهای هنری و سیاسی آن دوره بهشمار میآید.

Photo by Rama, CC BY-SA 3.0 fr, Wikimedia
پس از فروکشکردن قدرت اکد، دورهای ناآرام آغاز شد. گروهی به نام گوُتیها (Gutians) از نواحی کوهستانی زاگرس به میانرودان راه یافتند. درباره خاستگاه زبانی و قومی آنان آگاهی دقیقی در دست نیست. گوتیها مدتی بر بخشهایی از میانرودان، از جمله نواحی بابل، چیره شدند. این دوره با بیثباتی سیاسی همراه بود و قدرتهای کهن، از جمله عیلام، نیز درگیر این آشفتگی شدند.
به این ترتیب، تاریخ اکد نه یک جایگزینی ساده پس از سومر، بلکه بخشی از روند پیچیده همزیستی، رقابت و دگرگونی قدرتها در میانرودان کهن است.
احیای دوباره سومر
در اواخر هزارهٔ سوم پیش از میلاد، و پس از فروپاشی امپراتوری اکد، شهر لاگاش بار دیگر به یکی از کانونهای مهم قدرت در جنوب میانرودان بدل شد. در این دوره، گودِآ (Gudea)، اِنسیِ لاگاش، فرمانروایی میکرد و بیش از هر چیز به سامان دادن امور، تثبیت نظم دینی و ساخت معبدها و بناهای عمومی پرداخت.
کتیبههای گودآ نشان میدهد که برای این ساختوسازها، مصالحی چون سنگ و چوب از سرزمینهایی چون شامات، عربستان و عیلام فراهم میشد. این شبکهٔ گستردهٔ دادوستد بیانگر نفوذ اقتصادی و فرهنگی لاگاش در منطقه است. از منظر نظامی، به نظر میرسد منطقه عیلام در کل و اَنشان (Anshan) به صورت خاص در این دوره تحت تاثیر حکومت لاگاش بوده اما نمیتوان با قطعیت گفت که این منطقه توسط حکومت لاگاش فتح شده است.

Photo by Metropolitan Museum of ArtCC0 1.0 Universal (CC0 1.0), Wikimedia
چندی بعد، در آغاز سدهٔ بیستویکم پیش از میلاد، قدرت سیاسی به شهر اور منتقل شد و دودمان سوم اور به رهبری اور-نَموُ (Ur-Nammu) و جانشینانش شکل گرفت. در این دوره، زبان سومری بار دیگر بهعنوان زبان رسمی و اداری رواج یافت، هرچند زبان اکدی همچنان در گفتار روزمره زنده بود. این دگرگونی نشاندهندهٔ احیای سنتهای فرهنگی سومری در چارچوب یک دولت متمرکز بود.
در زمان شُولگی (Shulgi)، دومین شاه دودمان اور سوم، ساختار اداری و نظامی دولت تقویت شد و لشکرکشیهایی به سرزمینهای پیرامونی، از جمله عیلام، انجام گرفت. با این همه، کنترل این نواحی ناپایدار بود و دولت اور سوم ناچار میشد بارها برای فرونشاندن شورشها سپاه اعزام کند. عیلام هرگز بهطور کامل و پایدار در قلمرو سومر ادغام نشد و سرانجام، همین کشمکشها به تضعیف و سقوط دولت اور انجامید.
انقراض دولت سومر
سقوط دولت سومر، بهویژه دولت نوسومریِ اور سوم، ناگهانی نبود. این فروپاشی در پایان هزاره سوم پیش از میلاد و بر اثر انباشته شدن فشارهای درونی و بیرونی رخ داد. دولت مرکزی اور سوم با شورشهای پیدرپی در سرزمین عیلام، فشار قبایل آموری (Amurru)، و نابسامانیهای اقتصادی و اداری روبهرو شد. این فشارها بهتدریج توان حکومت را فرسود.
آموریها اقوامی سامی بودند که بیشتر بهصورت کوچنشین یا نیمهکوچنشین زندگی میکردند. زیستگاه اصلی آنان در غرب میانرودان و نواحی شام بود. نفوذ آرام اما پیوسته این گروهها، کنترل دولت اور سوم بر شهرها و راههای بازرگانی را دشوارتر کرد.
در حدود سال ۲۰۰۴ پیش از میلاد، نیروهای عیلامی به رهبری کودور-ناهونته (Kudur-Nahhunte) به شهر اور یورش بردند. شهر غارت شد و ایبی-سین (Ibbi-Sin)، واپسین شاه اور سوم، به اسارت درآمد. این رویداد پایان نمادین دولت اور سوم بهشمار میآید، هرچند عیلام نتوانست فرمانروایی پایدار بر سراسر سومر برقرار کند.
پس از سقوط اور، خلأ قدرتی در جنوب میانرودان پدید آمد. در این دوره، حکومتهای محلی مانند ایسین (Isin) و لارسا (Larsa) شکل گرفتند که بیشتر در دست فرمانروایان آموری بودند. سومریها بهعنوان یک قدرت سیاسی مستقل از میان رفتند، اما فرهنگ، دین و زبان سومری تا سدهها بعد زنده ماند و بر تمدنهای بعدی میانرودان اثر گذاشت.
خدمات سومریها
سومریها از کهنترین مردمانی هستند که بهصورت مستند در جنوب میانرودان به زندگی شهری، سازمان سیاسی و اقتصاد سامانیافته دست یافتند. یکی از نخستین کانونهای تمدن در تاریخ بشر در سرزمین آنان شکل گرفت و بسیاری از نوآوریها از این منطقه به دیگر بخشهای جهان راه یافت.
از مهمترین دستاوردهای سومریها، پدید آمدن نخستین نظام نوشتاری شناختهشده، یعنی خط میخی، بود. این خط در آغاز برای امور اداری و اقتصادی بهکار میرفت و بهتدریج به ابزاری برای ثبت اندیشههای دینی، آیینی و حقوقی تبدیل شد. پیدایش نوشتار نقش مهمی در گسترش سازمان اجتماعی و انتقال دانش در جهان باستان داشت.
سومریها همچنین از نخستین مردمانی بودند که قوانین مکتوب و نظم حقوقی را ثبت کردند. این سنت حقوقی در دورههای بعد ادامه یافت و بر قانونگذاریهای تمدنهای پسین، از جمله قوانین حمورابی، اثر گذاشت. در کنار آن، نخستین نمونههای ثبتشدهٔ ریاضیات، نظام عددی شصتپایه، تقویم و رصدهای نجومی، و نیز شیوههای درمانی آیینی-تجربی در متون سومری دیده میشود.
یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که بخشی از دانش تمدنهای بعدی، از راه سنتهای میانجی چون اکدی و بابلی، به جهان یونانی راه یافته است. با این همه، یونانیان بازآفرینندهٔ مستقل این میراث بودند، نه وارث مستقیم سومر.
کاوشها، بهویژه در شهر اور، نشان میدهد که پیش از شکلگیری تمدن سومری، فرهنگهای کهنتری در این منطقه وجود داشتهاند. نفوذ سومر بیش از آنکه به معنای گسترش مستقیم تمدن باشد، در قالب شبکههای بازرگانی و دادوستد فرهنگی در سراسر غرب آسیای باستان دیده میشود.

منابع
- Samuel Noah Kramer, The Sumerians
- Georges Roux, Ancient Iraq
- Mario Liverani, The Ancient Near East: History, Society and Economy
- Marc Van De Mieroop, A History of the Ancient Near East
- The Cambridge Ancient History, Vol. III
- Encyclopaedia Britannica, “Mesopotamia”; “Kish (ancient city)”
- Encyclopaedia Iranica, “Chaldea”
- Harriet Crawford, Sumer and the Sumerians
- Jean Bottéro, Mesopotamia: Writing, Reasoning, and the Gods
- Denise Schmandt-Besserat, How Writing Came About
- Encyclopaedia Britannica, “Sumerian language”; “Cuneiform writing”
- Ignace J. Gelb, A Study of Writing
- I. M. Diakonoff, Semito-Hamitic Languages
- Encyclopaedia Britannica, “Akkadian language”
- Encyclopaedia Iranica, “Akkadian Language”
- Andrew George, Babylonian Topographical Texts
- Encyclopaedia Britannica, “Sumerian religion”
- Encyclopaedia Iranica, “Mesopotamian Religion”
- D. T. Potts, The Archaeology of Elam
- Encyclopaedia Britannica, “Sumer”; “Akkadian Empire”; “Ziggurat”
- Encyclopaedia Britannica, “Lullubi”
- Encyclopaedia Iranica, “Lullubi”