داستان نام «ایران»

Published

This post is also available in: English

به نظر برخی، «ایران» نامی ساختگی بوده که رضاشاه پهلوی آن را با انگیزه‌های سیاسی و نژادی ساخته است. اما واقعیت این است که نام ایران بسیار کهن‌تر از روزگار رضاشاه بوده و پیشینه آن دست‌کم ۱۷۰۰ سال بیشتر از اوست. این برداشت نادرست، از ناآگاهی نسبت به تاریخ این نام بزرگ سرچشمه می‌گیرد.

در ادامه، نام ایران را در سه دوره تاریخی بررسی می‌کنیم. نخست ایران باستان، یعنی دوران پیش از اسلام. سپس ایران میانه، از ورود اسلام تا صفویه. سرانجام ایران نو، از صفویه تا روزگار ما.

ایران باستان 

مادها

در مقاله «ایران از کجا شروع شد؟» گفتم که با تعریف سیاسی امروزی از کشور، می‌توان ایران را از روزگار مادها یک کشور دانست. حالا این پرسش پیش می‌آید که مادها سرزمین خود را چه می‌نامیدند.

بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که مادها سرزمین خود را با نام مادَ (Māda) می‌شناختند. از خود مادها سنگ‌نوشته یا نوشته‌ای بر جای نمانده است و آگاهی ما درباره آن‌ها بیشتر از راه سنگ‌نوشته‌های هخامنشی به دست می‌آید. در سنگ‌نوشته شناخته‌شده داریوش در بیستون، این سرزمین «مادَ» نامیده شده است.

یونانی‌ها نیز همین نام را به صورت مِدیا (Media) ثبت کرده‌اند. [۲][۱]

تصویر ۱. سنگ‌نوشته داریوش، بیستون، کرمانشاه، ۵۲۰ پ.م

هخامنشیان

در دوره هخامنشیان، از یک نام خاص مانند «ایران» برای اشاره به سراسر شاهنشاهی استفاده نمی‌شد. در نگاه هخامنشیان، قلمرو شاهنشاهی از چندین سرزمین یا ایالت تشکیل شده بود که در پارسی باستان به آن‌ها دَهیاوَه (dahyāva) می‌گفتند. این سرزمین‌ها زیر فرمان یک پادشاه بودند که او را شاهِ شاهان می‌خواندند.

داریوش بزرگ از عبارت‌هایی مانند «این سرزمین‌ها» یا «این زمین» برای اشاره به قلمرو پادشاهی خود استفاده کرده است.

او در سنگ‌نوشته بیستون در کرمانشاه می‌گوید:

«این‌ها سرزمین‌هایی هستند که از من فرمان می‌برند، و به خواست اهورامزدا من پادشاه آنان شدم: پارس، عیلام، بابِل، آشور، عربستان، مصر، … در مجموع بیست‌وسه سرزمین.» [۳]

داریوش در سنگ‌نوشته‌ای دیگر در نقش رستمِ فارس نیز به همین شیوه، سرزمین‌های زیر فرمان خود را نام می‌برد.

«منم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌هایی با مردمانی از هر گونه، شاه در این زمین بزرگ پهناور، پسرِ ویشتاسپ، یک هخامنشی، یک پارسی، پسرِ پارسی، آریایی، از تبارِ آریایی.» [۴]

تصویر ۲. نقشه برجسته داریوش، نقش رستم، فارس، ۴۹۰ پ.م

شایان ذکر است که داریوش (و به‌احتمال زیاد دیگر هخامنشیان)، خود را آریایی (Ariya) می‌نامید. واژه «آریا» در کاربرد کهن، معنایی فرهنگی و زبانی داشت. این واژه به مردمانی گفته می‌شد که در زبان، آیین و سنت‌های فرهنگی با یکدیگر اشتراک داشتند. [۵]

اشکانیان 

پس از هخامنشیان و در دوره اشکانیان، هویت سیاسی بیشتر پیرامون نهاد پادشاهی و شخص شاه شکل گرفت. در این دوره، خود شاه نقش اصلی را در تعریف قلمرو و قدرت داشت.

لقب شاهِ شاهان، که در زبان پارتی، شاهنشاه (šāhān šāh) گفته می‌شد، از سوی پادشاهانی مانند مهرداد دوم به کار می‌رفت. این عنوان نشان‌دهنده برتری او بر فرمانروایان محلی بود و قدرت گسترده شاهنشاهی را نشان می‌داد. [۶]

اشکانیان برای اشاره به ایران بیشتر از عبارت‌هایی مانند «قلمروِ اشکانی» استفاده می‌کردند. اما در منابع خارجی از آنجایی که اشکانیان پارتی بودند، این سرزمین را با نام پارت (Parthia) می‌شناختند. این تفاوت نشان می‌دهد که نگاه بیرونی و درونی به این سرزمین یکسان نبوده است. [۷]

در اواخر دوره اشکانی، واژه آریان‌شهر (Aryānšahr) به‌تدریج به وجود آمد. این واژه به معنای سرزمین آریایی‌ها،‌ نشانه‌ای است از شکل‌گیری یک نام جدید و گسترده‌تر برای این سرزمین. [۸]

پیدایش نام ایران

در ادامه، پس از کنار زدن اشکانیان، اردشیر اول توانست سلسله ساسانیان را بنیان‌گذاری کند. اردشیر در حدود سال ۲۲۶ میلادی، یعنی حدود ۱۸۰۰ سال پیش، برای اولین‌‌بار در تاریخ این کهن‌سرزمین، واژه «ایران» را به‌کار برد. این نام در نقش‌برجسته تاج‌گذاری او در نقش رستم دیده می‌شود.

در این نقش‌برجسته، سنگ‌نوشته‌ای به سه زبان پارتی، پارسی میانه (ساسانی) و یونانی وجود دارد. اردشیر در متن پارسی میانه خود را «اردشیر، شاهنشاه ایران» و در نسخه پارتی خود را «شاهنشاه آریان» معرفی می‌کند.

تصویر ۳. نقش‌برجسته تاج‌گذاری اردشیر اول، نقش رستم،‌ فارس، ۲۳۰ میلادی

این بخش از سنگ‌نوشته نشان می‌دهد که واژه «آریان» در زبان پارتی، هم‌معنای «ایران» هست در پارسی میانه. این نکته پیوند زبانی و مفهومی میان این دو واژه را روشن می‌کند و نشان می‌دهد که هر دو به یک مفهوم اشاره دارند.

بعد از اردشیر، پسرش شاپور اول نیز همین شیوه را دنبال کرد. او در سنگ‌نوشته‌ای روی دیوار کعبه زرتشت در نقش رستمِ فارس، در متن پارسی میانه خود را «شاهنشاه ایران و اَنیران» معرفی می‌کند. این عبارت در واقع نشان‌دهنده گستره فرمانروایی اوست.

در این سنگ‌نوشته، «انیران» به معنای غیر ایران یا غیر ایرانیان است. شاپور اول با به‌کارگیری این عنوان، عملا قلمرو خود را فراتر از قلمرو پدر خود نشان می‌دهد و بر فرمانروایی بر غیر ایرانیانِ امپراتوری ساسانی هم تأکید می‌کند. [۹]

تصویر ۴. کعبه زرتشت،‌ نقش رستم، فارس،‌ حدود ۵۰۰ پ.م

نکته مهم دیگر در این سنگ‌نوشته سه‌زبانه، به‌کار رفتن واژه «ایرانشهر» برای نخستین‌بار است. این واژه در پارسی میانه به شکل ایرانشهر (ērānšahr) نوشته شده است.

شاپور در متن پارسی میانه می‌گوید:

«من فرمانروای پادشاهی ایرانشهر هستم.»

واژه ایرانشهر از دو بخش ساخته شده است: «ایران» و «شهر». کلمه شهر به معنای قلمرو است که ساسانیان از آن برای اشاره به کل قلمرو ایرانیان استفاده می‌کردند. این قلمرو تنها به مردمان ایرانی محدود نبود و غیر ایرانیان ساکن شاهنشاهی را هم در بر می‌گرفته است.

به زبان ساده، در دوره اشکانی برای اشاره به مردمان آریایی این سرزمین از واژه «آریان» و برای اشاره به خود سرزمین از واژه «آریانشهر» استفاده می‌شد. اما در دوره ساسانی، واژه «ایران» جای «آریان» را برای اشاره به مردم این سرزمین گرفت. در کنار آن، برای اشاره به خود سرزمین، از واژه «ایرانشهر» استفاده می‌شد.

با گذشت زمان و در زبان روزمره، بخش «شهر» از این واژه کنار رفت و «ایران» که در ابتدا به مردمان این سرزمین اشاره داشت، به‌تدریج نام خود سرزمین شد. [۹]

با گذشت زمان، مفهوم «ایران» به‌تدریج با خاک و جغرافیا هم گره خورد و در نتیجه آن صفت «ایرانی» (ērānag) هم به وجود آمد. به وجود آمدن این صفت نشانه مهمی هست از تثبیت هویت جغرافیایی ایران. [۹]

وقتی برای یک مکان صفت ساخته می‌شود، یعنی آن مکان در ذهن، به یک جغرافیای روشن و شناخته‌شده تبدیل شده است. برای نمونه، از نام «تهران» که یه جغرافیای مشخص دارد،‌ صفت «تهرانی» ساخته می‌شود.

این تغییر نشان می‌دهد که مفهوم ایران به‌مرور از یک هویت فرهنگی و قومی به یک هویت سرزمینی گسترش پیدا کرد.

ایران میانه

در ادامه، ببینیم سرگذشت نام «ایران» در دوره ایرانِ میانه، یعنی پس از ورود اسلام، چه بوده. این دوره از قرن هفتم میلادی و با سقوط ساسانیان آغاز می‌شود و تا اوایل قرن شانزدهم میلادی، هم‌زمان با آمدن صفویان، ادامه دارد. به این بازه زمانی گاه «میان‌پردهِ ایرانی» هم گفته می‌شود، به خاطر اینکه بین دو دوره مهم از دولت‌های ایرانی قرار گرفته است.

در شش قرن اول این دوره، ایران متاسفانه دیگر یک واحد سیاسی مستقل نبود. در دوره‌هایی از این شش قرن، این سرزمین یا بخشی از خلافت اموی و عباسی بود و از مراکزی مثل مدینه، دمشق یا بغداد اداره می‌شد و یا بین حکومت‌های محلی مثل سامانیان در شرق و آل‌بویه در غرب تقسیم شده بود.

در دوره‌هایی هم که سراسر فلات ایران زیر فرمان سلسله‌های بزرگی مانند سلجوقیان یا خوارزمشاهیان قرار داشت، باز هم نام «ایران» به‌ شکل یک عنوان سیاسی به کار نمی‌رفت. فرمانروایان این سلسله‌ها خود را پادشاه ایران نمی‌دانستند.

تصویر ۵. امپراتوری سلجوقیان در زمان ملکشاه سلجوقی، ۱۰۹۲ پ.م

در این شش قرنِ میان‌پردهِ ایرانی، هرچند ایران به‌عنوان یک واحد سیاسی از میان رفته بود، اما به‌عنوان یک واحد فرهنگی و جغرافیایی در حافظه جمعی زنده ماند. در این دوره، نام ایران از ساختار سیاسی و اداری کنار رفت اما در شعر فارسی و نوشته‌های علمی به حیات خود ادامه داد. «ایران» دیگر یک کشور بر روی نقشه نبود، اما همچنان یک هویت فرهنگی، یک مفهوم اخلاقی و نمادی از شکوه از دست‌رفته باقی ماند.

شاعران از نام ایران برای نشان دادن تفاوت میان «خود» و «دیگری» استفاده می‌کردند. این تمایز، مرز میان هویت ایرانی از یک سمت و هویت ترک و تازی را از سوی دیگر را مشخص می‌کرد. در چنین فضایی، ایران بیشتر در زبان و اندیشه زنده بود تا در ساختار سیاسی. [۸][۱۰]

نمونه برجسته این نگاه را ما در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. این کتاب در قرن یازدهم میلادی، یعنی حدود سه و نیم قرن پس از سقوط ساسانیان سروده شد، اما نام «ایران» در آن نزدیک به ۸۰۰ بار آمده است. [۱۱]

دریغ است ایران که ویران شود        کُنام پلنگان و پیلان شود

در آثار شاعران دیگری مثل نظامی گنجوی در قرن دوازدهم میلادی هم همین نگاه دیده می‌شود. نظامی ایران را «دلِ عالم» می‌نامد و جایگاهی ویژه‌ای برای آن قائل است:

همه عالم تن است و ایران دل         نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران، دلِ زمین باشد            دل ز تَن بِه بُود، یقین باشد

از سمت دیگر، جغرافیا‌نویسان، حتی آن‌ها که به عربی می‌نوشتند، برای توصیف فلات ایران گاهی از واژه «ایران‌شهر» هم استفاده می‌کردند. کاربرد این واژه نشان می‌دهد که مفهوم ایران همچنان در ذهن و زبان آن‌ جغرافیا‌نویسان زنده بوده است.

از جمله این جغرافیا‌نویسان، ابوعبدالله مقدسی در قرن دهم میلادی، در کتاب «أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم»، وقتی می‌خواهد محدوده ایران را توصیف کند این چنین می‌نویسد:

«و هذا الإقليم هو إقليم ایرانشهر و فیه سرّة الدنیا.»

و این اقلیم همان اقلیم ایران‌شهر است و ناف (مرکز) جهان در آن قرار دارد. [۱۲]

بازگشت «ایران» به دنیای سیاست

داستان پر فراز و نشیب ایران در ادامه وارد قسمت جالبی خواهد شد. در اواخر این دوره ایرانِ میانه، حدود ۶۰۰ سال بعد از سقوط ساسانیان، این ایلخانان مغول بودند که نام ایران را دوباره به عرصه سیاسی بازگرداندند. آن‌ها این نام را بر سکه‌ها و مهرها ثبت کردند. همچنین در مکاتبات دیپلماتیک، مانند نامه‌نگاری با پاپ یا پادشاهان فرانسه، از نام ایران استفاده کردند. [۱۳]

ایلخانان که از میانه قرن ۱۳ تا اواسط قرن ۱۴ میلادی بر این ایران فرمانروایی می‌کردند، لقب سنتی «خان بزرگ» را کنار گذاشتند. آن‌ها خود را «ایلخانِ ایران» یا پادشاه «ایران‌زمین» نامیدند. این انتخاب نشان می‌دهد که آن‌ها می‌خواستند هویت سیاسی خود را از سایر شاخه‌های امپراتوری مغول جدا کنند و به فرمانروایی خود بر این سرزمین مشروعیت بدهند.

در این دوره،‌در آثار مورخانی مثل رشیدالدین فضل‌الله همدانی، به‌ویژه در کتاب جامع‌التواریخ در آغاز قرن ۱۴ میلادی، واژه «ایران‌زمین» بارها برای توصیف قلمرو ایلخانان به کار رفته است. [۱۴]

با این حال، برای ایلخانان، ایران بیشتر یک محدوده جغرافیایی برای حکومت بود، نه یک هویت قومی یا ملی. آن‌ها همچنان مغول باقی ماندند و پیوند خود را با سنت‌های چنگیزخانی حفظ کردند. حتی پس از پذیرش اسلام هم خود را «ایرانی» نمی‌دانستند، بلکه خود را فرمانروای سرزمین ایران می‌دیدند. [۱۳]


ایران نو

زمانه می‌گذرد و ایلخانان مغول ساقط می‌شوند. حدود یک‌ونیم قرن بعد از سقوط ایلخانان مغول، با روی کار آمدن صفویان در ابتدای قرن ۱۶ میلادی، ایران وارد دوره‌ای تازه شد که به آن عصر «ایرانِ نو» گفته می‌شود.

برخلاف ایلخانان که خود را تنها پادشاهِ ایران می‌دانستند، شاهان صفوی خود را ایرانی می‌شمردند. شاه اسماعیل، بنیان‌گذار صفویه، نه‌تنها خود را پادشاه ایران می‌دانست، بلکه ادعا می‌کرد وارث راستین پادشاهان کیانی است. [۱۵]

صفویان آگاهانه از نام ایران برای ایجاد تمایز سیاسی و مذهبی با امپراتوری عثمانی استفاده کردند. در این دوره، عبارت‌هایی مثل «ممالک محروسهِ ایران» که به معنای سرزمین‌های حفاظت‌شده ایران است بر روی سکه‌ها ثبت، و وارد مکاتبات رسمی شد. این عنوان تا پایان دوره قاجار به‌عنوان نام رسمی کشور به کار می‌رفت. [۱۰]

در دوره قاجار، مردم خود را «ایرانی» و سرزمین خود را «ایران» می‌نامیدند. این نام در نوشته‌ها و روزنامه‌هایی مانند وقایع اتفاقیه نیز بسیار دیده می‌شود. با این حال، در بیرون از کشور، اروپاییان همچنان از نام «پرشیا» (Persia) استفاده می‌کردند که ریشه در سنت یونانی داشت. این دوگانگی در نام‌گذاری ایران تا اواخر دوره قاجار ادامه داشت. [۱۶]

این وضعیت در دوره پهلوی خاتمه پیدا کرد و نام ایران جنبه رسمی و حقوقیِ بین‌المللی پیدا کرد. در سال ۱۹۳۵ میلادی، به پیشنهاد سعید نفیسی و به دستور رضاشاه پهلوی، از همه کشورهای جهان خواسته شد که در مکاتبات رسمی به‌جای نام «پرشیا»، از نام بومی و تاریخی «ایران» استفاده کنند. این تصمیم، نام «ایران» را در سطح بین‌المللی هم تثبیت کرد. [۱۷]

با تغییر نظام سیاسی در سال ۱۹۷۹ میلادی، یا همان ۱۳۵۷ هجری شمسی، با انقلاب اسلامی، نام ایران در کنار یک ساختار حکومتی تازه قرار گرفت. نام رسمی کشور به «جمهوری اسلامی ایران» تغییر یافت، اما واژه «ایران» همچنان پایه هویت ملی باقی ماند. این نام در قانون اساسی و همه نهادهای سیاسی حفظ شد و جایگاه خود را از دست نداد.

در این دوره، بحث‌های زیادی درباره نسبت میان هویت «ایرانی» و هویت «اسلامی» شکل گرفت. با این حال، نام ایران همچنان به‌عنوان یک چارچوب فراگیر باقی ماند. به بیان دیگر، گروه‌های گوناگون با دیدگاه‌های متفاوت، حتی جریان‌های اسلام‌گرا، برای تثبیت جایگاه خود و کسب اعتبار از نام «ایران» استفاده می‌کنند.

نتیجه

نام «ایران» که تغییر‌یافتهِ واژه «آریان» و به معنای آریایی‌هاست، برای نخستین‌بار به دست بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی به کار رفت. این نام در آغاز به‌وسیله اردشیر اول برای اشاره به مردمان آریایی این سرزمین استفاده شد. اما بعد از او، این واژه برای همه مردمان این سرزمین، چه آریایی و چه غیرآریایی، به کار رفت.

در دوره‌های بعد، «ایران» به‌تدریج معنایی گسترده‌تر پیدا کرد و برای اشاره به قلمرو جغرافیایی این سرزمین هم استفاده شد. در یک برهه‌ ۶۰۰ ساله، نام ایران جایگاه خود در دنیای سیاست را از دست داد، اما در ادبیات، متون علمی، و حافظه جمعی به حیات خود ادامه داد تا اینکه مجددا به دنیای سیاست بازگشت.

«ایران» ظرفی است که تاریخ، جغرافیا و فرهنگ این سرزمین را هم‌زمان در بر می‌گیرد.

منابع

Images:

  • 1. Korosh.091 - Own work, CC BY-SA 4.0, Wikimedia
  • 2. Anmede - 120-Naqsh-e Rostam, CC BY-SA 2.0, Wikimedia
  • 3. Pawel Ryszawa - Own work, CC BY 3.0, Wikimedia
  • 4. Herbert Karim Masih - Own work, CC BY-SA 4.0, Wikimedia

Text:

  • 1. Igor M. Diakonoff, The Median History
  • 2. Roland G. Kent, Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon
  • 3. Jona Lendering, The Behistun Inscription, Livius.org
  • 4. Jona Lendering, DNa: The Inscription of Darius the Great at Naqsh-E Rustam, Livius.org
  • 5. Rüdiger Schmitt, entry ARYANS, Encyclopedia Iranica
  • 6. Ehsan Yarshater, ed. The Cambridge History of Iran
  • 7. Strabo, Geography, Translated by Horace Leonard Jones
  • 8. Gherardo Gnoli, The Idea of Iran: An Essay on Its Origin
  • 9. MacKenzie, David Neil. entry ĒRĀN, ĒRĀNŠAHR, Encyclopedia Iranica
  • 10. Abbas Amanat, Iran: A modern history
  • 11. Abu'l-Qasem Ferdowsi, The Shahnameh, ed. Djalal Khaleghi-Motlagh
  • 12. Al-Muqaddasi, Ahsan al-Taqasim fi Ma'rifat al-Aqalim, ed. M. J. de Goeje
  • 13. Bert G. Fragner, Die "Persophonie": Regionalität, Identität und Sprachkontakt in der Geschichte der asiatischen Welt.
  • 14. David Morgan, The Mongols
  • 15. Roger Savory, Iran Under the Safavids
  • 16. Abbas Amanat, entry HISTORIOGRAPHY viii. QAJAR PERIOD, Encyclopedia Iranica
  • 17. United Kingdom Parliament, Hansard House of Commons Debates, Persia (Official Name)