آریاییها چه کسانی بودند؟
همه ایرانیها بارها نام آریا و آریایی را شنیدهاند. البته تنها ایرانیها یا پارسیزبانان از این نام استفاده نکردهاند. برای نمونه، آلمانیهای نازی هم در ابتدای قرن بیستم میلادی، در تبلیغات سیاسی خود بر آریایی بودن تأکید ویژهای داشتند.
در اهمیت آریاییها در تاریخ ایران همین بس که آنان بیش از ۱۲۰۰ سال در فلات ایران حکمرانی کردند. خاندان دیاکو از قبایل ماد، خاندان هخامنشی از قبایل پارسی، خاندان اشکانی از قبایل پارت و خاندان ساسانی از قبایل پارسی، همگی از اقوام آریایی بودند.
همانطور که در مقاله «داستان نام ایران» توضیح دادم، حتی نام «ایران» هم شکل تغییریافته واژه «آریان» در زبان پارتی است؛ زبانی که اشکانیان با آن حرف میزدند.
حالا سوال مهمی که مطرح میشود این است که این آریاییها چه کسانی بودند که عملاً ایران را بنیان گذاشتند؟
معنای نام آریا
در ابتدا، ببینیم نام «آریا» چه معنایی دارد. هزاران سال پیش، مردمانی که در شمال دریای کاسپین و سرزمینهای جنوبی روسیه و قزاقستان امروزی زندگی میکردند، به سمت شمال هندوستان و فلات ایران مهاجرت کردند. امروزه این مردمان را هندوایرانی مینامیم. «آریا» نامی بود که آنان برای اشاره به خود و متمایز کردن خود از دیگر مردمان به کار میبردند.
صدها سال بعد، داریوش بزرگ در سنگنوشته خود در نقش رستم در فارس، خود را آریایی و از تبار آریایی معرفی میکند. او میگوید:
«منم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمینهایی با مردمانی از هر گونه، شاه در این زمینِ بزرگِ پهناور، پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی، یک پارسی، پسرِ پارسی، آریایی، از تبار آریایی.» [B]
بعدها، معنای نام «آریا» تغییر کرد. در متون دینی پارسی میانه، آریایی بودن به یک فضیلت دینی و اخلاقی تبدیل شد. در این نگاه، کسی که به آموزههای زرتشت عمل میکند و با نظم کیهانی، یعنی اَشا، هماهنگ است، «آریا» به شمار میآید. [A]
برای نمونه، در کتاب دینکَرْد (Denkard)، نام آریا معنای نجابت و اصالت خانوادگی دارد. در این دوره، آریا دیگر تنها نام یک قوم نبود، بلکه به یک ویژگی شخصیتی نیز اشاره میکرد. آریا کسی بود که نجیبزاده و شریف بود و وظایف اجتماعی خود را بهدرستی انجام میداد.
مهاجرت بزرگ
در ادامه، به این میپردازیم که آریاییها چه زمانی و چگونه وارد ایران شدند. آریاییها در ابتدا، یک قوم کوچنشین بودند که تقریباً در محدوده شمال دریای کاسپین زندگی میکردند، همانطور که در تصویر زیر نشان داده شده است. از همین ناحیه بود که گروههای گوناگون آریایی بهتدریج مهاجرت خود را شروع و به سرزمینهای جدید رفتند. [D]

آریاییها در ابتدا یک قوم واحد بودند. اما حدود ۴۰۰۰ سال پیش، این قوم به دو شاخه تقسیم شد. یک شاخه به سمت میانرودان در عراق امروزی و شمال هند کوچ کرد و شاخه دیگر بعدها وارد فلات ایران شد.
برای تمایز بین این دو گروه، شاخه اول را هندوآریاییها و شاخه دوم را آریاییهای ایرانی مینامند. این دو گروه ریشه مشترکی داشتند، اما پس از این جدایی، هر کدام مسیر تاریخی و فرهنگی خود را دنبال کردند. [C]
هندوآریاییها
هندوآریاییها نیز بعدها به دو شاخه تقسیم شدند و در دو موج جداگانه مهاجرت کردند. شاخه نخست، که آنها را آریاییهای میتانی مینامیم، وارد ناحیهای در شمال میانرودان و جنوبشرقی آناتولی شدند. شاخه دوم، که آنها را آریاییهای ویدایی مینامیم، به سمت شبهقاره هند حرکت کردند و در سرزمینهای شمالی هند ساکن شدند.
آریاییهای میتانی
ابتدا به آریاییهای میتانی بپردازیم. این مردمان گروهی از هندوآریاییها بودند که بهعنوان نخبگان سیاسی و نظامی در بین مردم بومی پادشاهی میتانی پدیدار شدند. میتانی تمدنی باستانی بود که در حدود ۳۵۰۰ سال پیش در شمالشرقی سوریه کنونی و در محدودهای که در تصویر زیر نشان داده شده است، شکل گرفت.

این نخبگان آریایی نامهایی هندوآریایی داشته و در پرورش اسب و ارابهرانی جنگی مشهور شدند. به جنگجویان این گروه، مَریانو (Maryannu) میگفتند که نقش مهمی در توان نظامی و در نتیجه قدرت سیاسی پادشاهی میتانی ایفا میکردند. [F]
در اسناد بهجا مانده از این پادشاهی، واژهها و نامهایی دیده میشود که بهروشنی به خانواده زبانهای آریایی تعلق دارند. برای نمونه، نام برخی از خدایان آریایی، مانند میترا، در سنگنوشتههای میتانی دیده میشود. این نشانهها از حضور و نفوذ هندوآریاییها در ساختار سیاسی و فرهنگی این پادشاهی خبر میدهند. [E]
هندوآریاییهای ویدایی
در ادامه به هندوآریاییهای ویدایی بپردازیم. این گروه از آریاییها حدود نیمه دوم هزاره پیش از میلاد، یعنی حدود ۳۵۰۰ سال پیش در چند موج مهاجرتی وارد پنجاب در شمالغربی شبهقاره هند شدند. این آریاییها مردمانی نیمه کوچنشین و گلهدار بودند که پرورش اسب و ارابهرانی در زندگی آنها جایگاه مهمی داشت.
هندوآریاییهای ویدایی پس از درگیری و رویارویی با بومیان منطقه و سپس همزیستی با آنها، بهتدریج شیوه زندگی یکجانشینی و کشاورزی را پذیرفتند. آنها در شکلگیری فرهنگ و تمدن ویدایی در حوزه رود گنگ و سراسر شبهقاره هند نقشی مهم داشتند.
نام این مردمان از وداها (Vedas) گرفته شده است. وداها کهنترین و مقدسترین متون اساطیری، فلسفی و مذهبی شبهقاره هند به شمار میآیند. این متون به زبان سانسکریت ویدایی سروده شدهاند.
در این متون، از خدایانی یاد میشود که از نظر ساختار و نام، شباهتهای چشمگیری با ایزدان آریاییهای میتانی و متون اوستایی ایران باستان دارند. این شباهتها نشاندهنده ریشه فرهنگی مشترک میان این اقوام آریایی است. [G]
آریاییهای ایرانی
همانطور که گفته شد، هندوآریاییها نخستین گروه از آریاییها بودند که مهاجرت کردند. چند قرن پس از آنها، گروهی دیگر از آریاییها به سوی فلات ایران آمدند که بعدها با نام آریاییهای ایرانی شناخته شدند.
آریاییهای ایرانی هم در دو موج مهاجرتی، حدود ۳۰۰۰ سال پیش، وارد فلات ایران شدند. یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که این جابهجایی در قالب موجهای پیاپی از قبایل گوناگون انجام شده است. هر یک از این قبایل به زبانی از خانواده زبانهای ایرانی حرف میزدند. [C]
در موج نخست، قبایل نیمهکوچنشین ماد، پارس و پارت وارد بخشهای مختلف فلات ایران شدند. مادها در غرب، پارسیان در جنوب و پارتها در شمالشرق فلات ایران مستقر شدند. سپس در موج دوم، قبایل کوچنشین سَکایی در نواحی شمالشرق و شرق فلات ایران ساکن شدند.
نکته: قبایل نیمهکوچنشین مردمانی بودند که در آغاز ورود به فلات ایران، شیوه زندگی آنها میان زندگی عشایری و روستایی قرار داشت. آنها خانه و زمینهای کشاورزی ثابت داشتند، اما بخشی از جامعه برای چرای دامها ناچار به جابهجایی فصلی بود. این مردمان در سرزمینهای قبلی خود، یک محل سکونت زمستانی در دشتها و درهها داشتند که امروزه به آن قشلاق گفته میشود. در آنجا خانههای دائمی میساختند و به کشاورزی میپرداختند. در کنار آن، یک محل سکونت تابستانی در مراتع بلند کوهستانی هم داشتند که امروزه ییلاق نامیده میشود و برای چِرای دامها از آن استفاده میکردند. این شیوه زندگی در برخی نواحی ایران، بهویژه در مازندران، هنوز هم تا اندازهای دیده میشود.
مادها
نخستین نشانه از حضور مادها در فلات ایران، در سال ۸۳۶ پیش از میلاد در یکی از کتیبههای آشوری دوره آشور نو دیده میشود. [C]
همانطور که در مقاله «داستان ایران از کجا شروع شد؟» توضیح دادم، مادها با بنیانگذاری پادشاهی خود حدود ۲۷۰۰ سال پیش و با مرکزیت هگمتانه یا همان همدان امروزی، یکی از اولین قدمها را برای پدید آوردن یک واحد سیاسی مستقل در فلات ایران برداشتند. این واحد سیاسی بعدها در روزگار ساسانیان «ایران» نام گرفت.
مادها در قرنهای بعد و در دوران شاهنشاهی هخامنشی، در کنار پارسیان به یکی از بخشهای مهم شاهنشاهی تبدیل شدند.

پارسیان
اولین نشانه از حضور پارسها در فلات ایران کمی قدیمیتر از نخستین نشانه حضور مادها است. در سال ۸۳۴ پیش از میلاد، برای اولین بار از پارسیان با نام پارسوُاش (Parsuaš) در کتیبههای آشوری یاد شده است. این کتیبه قدیمیترین مدرک شناختهشده از حضور آریاییها در فلات ایران به شمار میآید.
بر اساس شواهد موجود، به نظر میرسد پارسها در ابتدا در جنوب و غرب دریاچه ارومیه ساکن بودند. آنها در دو قرن بعد به سوی زاگرس مرکزی و کوههای بختیاری کوچ کردند و در نهایت قبل از سال ۶۳۹ پیش از میلاد در ناحیه استان فارس کنونی مستقر شدند.
در همین سال، آشوربانیپال (Ashurbanipal)، پادشاه نیرومند آشوری، حکومت عیلام را نابود کرد. او همچنین به کوروش هخامنشی یکم، پدربزرگ کوروش بزرگ، حمله برد.

در زمان حمله آشوربانیپال، بر پایه کتیبههای آشوری، کوروش یکم پادشاه سرزمینهایی در جنوب غرب فلات ایران شامل شهر اَنشان (Anšan) بود. [C]
خاندان هخامنشی از آریاییهای پارسی بودند. این خاندان در حدود سال ۵۵۰ پیش از میلاد، شاهنشاهی هخامنشی را بنیان گذاشت و به مدت ۲۲۰ سال بر بخش بزرگی از آسیا حکومت کرد.
چند قرن بعد، حدود ۵۵۰ سال بعد از سقوط هخامنشیان، بار دیگر یک خاندان پارسی به قدرت رسید. این بار خاندان ساسان، شاهنشاهی ساسانی را بنیان گذاشت و به مدت ۴۲۷ سال بر ایران فرمانروایی کرد.

اهمیت پارسیان در تاریخ ایران تنها در این نیست که دو شاهنشاهی بزرگ ایرانی را بنیان گذاشتند، بلکه در این است که آنها برای اولین بار توانستند مفهوم «ایران» را از مجموعهای از قبایل و سرزمینهای پراکنده به یک واحد سیاسی و فرهنگی مهم و پایدار تبدیل کنند.
هخامنشیان ساختاری را ایجاد کردند که در آن اقوام، زبانها و فرهنگهای گوناگون زیر فرمان یک شاهنشاهی واحد قرار گرفتند، در حالی که هویتهای محلی خود را هم حفظ کردند. این الگو بعدها به یکی از ویژگیهای ماندگار تاریخ ایران تبدیل شد.
از طرف دیگر، ساسانیان، نه تنها مفهوم «ایرانشهر» را به مرکز تفکر سیاسی خود تبدیل کردند، بلکه زبان، آیینها، تاریخنگاری و حافظه تاریخی ایران را نیز بازسازی کردند. بخش بزرگی از تصویری که ایرانیان بعد از اسلام از گذشته باستانی خود داشتند، توسط ساسانیان حفظ و بازآفرینی شده بود.
به دلایلی که ذکر شد، پارسیان را میتوان یکی از مهمترین نیروهای شکلدهنده تداوم تاریخی ایران دانست؛ مردمانی که در دو دوره متفاوت، توانستند هم ساختار سیاسی ایران و هم تصور فرهنگی «ایرانی بودن» را بازتعریف و ثبیت کنند.

پارتها
قبایل پارت هم گروهی از اقوام آریایی در موج اول مهاجرت بودند که در مناطق شمال شرقی فلات ایران، شامل خراسان بزرگ، کوهپایههای البرز شرقی و جنوب ترکمنستان امروزی مستقر شدند. این مردم به زبان پارتی حرف میزدند و به سرعت سبک زندگی نیمه کوچنشینی را به یکجانشینی، کشاورزی در درهها و مهار شبکههای آبیاری تبدیل کردند.
قلمرو پارتها به دلیل موقعیت راهبردیاش، به عنوان یک مرز دفاعی حیاتی برای فلات ایران در مقابل تهاجمهای همیشگی قبایل بیابانگرد آسیای میانه عمل میکرد. پارتها در طول تاریخ خود، ابتدا بخشی از اتحادیههای پادشاهی ماد بودند و سپس با قدرت گرفتن پارسیان هخامنشی به عنوان یکی از ساتراپیها (ایالتهای) رسمی و مهم به قلمرو شاهنشاهی هخامنشی پیوستند.
پس از سقوط هخامنشیان و در دوران تسلط یونانیان (سلوکیان)، ایالت پارت فرهنگ اصیل ایرانی خود را حفظ کرد. [H]
در همین دورهٔ حکومت سلوکیان بر پارت، قبیلهای به نام پرنی (Parni) که از اقوام آریایی کوچنشین بودند و در شرق دریای کاسپین و شمال پارت زندگی میکردند به این منطقه مهاجرت کردند. مردمان این قبیله از ضعف دولت سلوکی استفاده کردند و به تدریج کنترل منطقه را به دست گرفتند. آنها در میانه قرن سوم پیش از میلاد پایههای حکومتی را گذاشتند که بعدها به نام بنیانگذارش اَرَشک (Arsaces)، شاهنشاهی اشکانی نام گرفت.
با وجود منشأ کوچنشین پرنیها، دولت جدید به سرعت در جامعه و فرهنگ بومی پارتی ادغام شد. اشکانیان خود را وارث سنتهای سیاسی ایران معرفی کردند و قلمروشان را از یک حکومت محلی به یک شاهنشاهی بزرگ گسترش دادند. درهم آمیختگی اشکانیان با پارتها به درجهای بود که یونانیان و رومیها این شاهنشاهی را پارت (Parthia) خطاب میکردند.
به این ترتیب، اشکانیان نخستین خاندان ایرانی بودند که بعد از سقوط هخامنشیان و تسلط یونانیان بر ایران توانستند بخش بزرگی از سرزمینهای ایرانی را دوباره زیر فرمان یک دولت واحد گرد هم بیاورند و زمینه تداوم سنت شاهنشاهی ایرانی را فراهم کنند. [K]

سَکاها
سکاها مجموعهای از اقوام آریاییزبان و کوچنشین بودند که در دشتهای پهناور اوراسیا، از شمال دریای سیاه تا آسیای میانه، پراکنده بودند. آنها یک قوم واحد نبودند، بلکه شبکهای از قبایل نزدیک به هم بودند که در زبان، فرهنگ اسبسواری، تیراندازی بر روی اسب، و شیوه زندگی کوچنشینی به همدگیر شباهت داشتند. این اقوام به دو گروه کلی سکاهای شرقی و سکاهای غربی دستهبندی میشوند.
بعضی از سکاهای غربی در دشتهای شمال دریای سیاه در حدود قرون ۹ الی ۷ پیش از میلاد حکومتهای مستقل تشکیل دادند. [K]
داستان سکاها با درگیریهای آنان با هخامنشیان ادامه پیدا میکند. در دوره هخامنشیان، سکاها هم دشمن بودند و هم بخشی از شاهنشاهی.
بر اساس منابع یونانی، خصوصا روایت هرودوت (Herodotus) تاریخدان مشهور، کوروش بزرگ پس از فتوحاتش در غرب و بابِل، برای امن کردن مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی، به سمت قلمرو یکی از اقوام سکای شرقی به نام ماساگتها (Massagetae) در دشتهای شمال شرق دریای کاسپین لشکرکشی کرد. در حدود سال ۵۳۰ قبل از میلاد جنگ سنگینی درگرفت که در آن ارتش پارس شکست خورد و کوروش بزرگ کشته شد. [N]
در ادامه، داریوش بزرگ اما در تلاشی دیگر برای تثبیت مرزهای شمالشرقی در حدود سال ۵۱۹ پیش از میلاد به سکاهای شرقی حمله کرد. داریوش در کتیبه بیستون از چند گروه سکایی نام میبرد و یکی از مشهورترین این روایتها، لشکرکشی او علیه سکاهای تیزخوُد (Sakā tigraxaudā) یا تیزکُلاه است. داریوش ادعا میکند که رهبر آنها، سَکونْخا (Skunkha) را شکست داد و اسیر کرد. این اتفاق احتمالاً جایی در آسیای میانه و شرق دریای کاسپین رخ داده است.

شخص واقع در سمت راست سنگنگاره با کلاه تیز، سکونخا رهبر سکاهای تیزخود است.
بعد از لشکرکشی داریوش و پیروزی بر سکاهای شرقی، بخشی از آنان تحت فرمان هخامنشیان قرار گرفتند و در شمار ملتهای تابع شاهنشاهی درآمدند.
اما درگیری داریوش کبیر با اقوام سکا به همین جا ختم نمیشود. در حدود ۵۱۳ پیش از میلاد، داریوش به سکاهای غربی در دشتهای شمال دریای سیاه حمله کرد. هدف او اقوام سکایی بود که در نواحی اوکراین و جنوب روسیه امروزی زندگی میکردند.
سکاها از نبرد مستقیم پرهیز کردند و از تاکتیک معروف کوچنشینان استفاده کردند: عقبنشینی مداوم، نابودی منابع، سوزاندن علوفه و کشاندن دشمن به عمق دشتهای بیانتها. داریوش نتوانست آنها را وادار به یک جنگ رو در رو و سرنوشتساز کند.
این لشکرکشی به نابودی یا تسخیر سکاها منجر نشد. سکاهای غربی توانستند استقلال خود را حفظ کنند و ارتش هخامنشی بدون دستیابی به پیروزی قاطع و بدون رسیدن به اهداف خود برگشت. [K]

در تصویر بالا به نظر میرسد افراد با کلاه مخروطی و ارابه جنگی در ردیف پایین هیئت نمایندگی سکاهای تیزخود هستند که برای تقدیم هدایای خود به درگاه شاهنشاه هخامنشی آمدهاند.
در قرنهای اول و دوم پیش از میلاد، فشار مهاجرت سایر اقوام در آسیای میانه باعث شد بخشی از سکاهای شرقی به سوی جنوب حرکت کنند. این گروهها از مسیر آسیای میانه وارد باختر، هرات، سیستان، قندهار و سپس شمال هند شدند. در این مناطق، حکومتهای سکایی محلی پدید آمد که گاهی زیر نفوذ اشکانیان بودند و گاهی استقلال نسبی داشتند. برخی از این فرمانروایان حتی سکههای خود را ضرب میکردند. در شرق ایران و افغانستان چندین مرکز قدرت سکایی شکل گرفت. این مهاجرت باعث شد بخشی از سرزمین جنوب شرق ایران به نام سَکاستان، به معنی سرزمین سکاها، شناخته شود؛ نامی که بعدها به سیستان امروزی تبدیل شد. [L]
تاثیر آریاییها در ایران امروز
تأثیر اقوام آریایی ایرانی بر فرهنگ امروز ایران بسیار عمیقتر از آن است که فقط در سیاست یا تاریخ دیده شود. مهمترین میراث آنها در زبان است. زبان پارسی، کردی، لری، بلوچی، گیلکی، مازنی، پشتو، تاجیکی و بسیاری از زبانهای دیگر منطقه، همگی از شاخه زبانهای ایرانی هستند که ریشه در همان اقوام آریایی ایرانی دارند. همانطور که در سطور بالا اشاره شد،حتی نام «ایران» نیز از واژهٔ باستانی «آریان» به معنای آریاییها گرفته شده است.
بخش مهم دیگری از میراث آریاییها در هویت تاریخی و سیاسی ایران دیده میشود. بسیاری از مفاهیمی که بعدها در شاهنشاهیهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی شکل گرفتند، مانند پادشاهی فراگیر، ساختار ساتراپی (ایالتی)، اهمیت خاندانهای بزرگ، و تصور یک سرزمین واحد ایرانی، ریشه در دوران اقوام آریایی ایران باستان دارند. حتی بعد از سقوط این شاهنشاهیها، حافظهٔ تاریخی آنها در ادبیات و سنت ایرانی باقی ماند و بعدها در آثاری مانند شاهنامه بازتاب پیدا کرد.
در فرهنگ روزمره نیز ردپای میراث آریاییها دیده میشود. بسیاری از نامهای ایرانی مانند داریوش، اردشیر، مهرداد، آرش و اردوان ریشه در سنتهای ایرانی باستان دارند. برخی جشنهای قدیمی مانند نوروز، مهرگان و سده هم در بستر فرهنگ ایرانی-آریایی شکل گرفتند و تا امروز دوام آوردهاند. سنتهای سوارکاری، تیراندازی و پهلوانی که در میان اقوام آریایی جایگاه مهمی داشتند، در ادبیات و فرهنگ عامه بازتاب پیدا کردند. همچنین مفاهیمی مثل ارزش راستی، پیوندهای خویشاوندی و یاد قهرمانان اسطورهای در بخش مهمی از حافظه فرهنگی ایرانیان باقی مانده است.
البته فرهنگ امروز ایران تنها محصول اقوام آریایی ایرانی نیست؛ این فرهنگ حاصل درآمیختن سنتهای گوناگون فلات ایران با فرهنگ تمدنهای میانرودان، جهان یونانی، اسلام و بسیاری از جریانهای بعدی تاریخ است. با این حال، زبانهای ایرانی، خصوصا زبان پارسی و حافظه تاریخی مشترک ایرانیان مهمترین میراثی هستند که از دوران آریاییها تا امروز تداوم پیدا کردند.
منابع
Images:
2. Zunkir, CC BY-SA 3.0, Wikimedia
3. Ahmadreza Maddah, Fars Media Corporation, CC BY 4.0, Wikimedia
6. Ahmadreza Maddah, Fars Media Corporation, CC BY 4.0, Wikimedia
8. Korosh.091 – Own work, CC BY-SA 4.0, Wikimedia
9. Ahmadreza Maddah, Fars Media Corporation, CC BY 4.0, Wikimedia
Text:
A. Harold Walter Bailey, "ARYA" entry, Encyclopaedia Iranica.
B. Jona Lendering, DNa: The Inscription of Darius the Great at Naqsh-E Rustam, Livius.org.
C. Rüdiger Schmitt, "ARYANS" entry, Encyclopaedia Iranica.
D. Richard N. Frye, "IRAN v. PEOPLES OF IRAN, A General Survey" entry, Encyclopaedia Iranica.
E. Ehsan Yarshater, "Chronology of Iranian History Part 1" entry, Encyclopaedia Iranica.
F. The Cambridge Ancient History, Volume II, Part 1.
G. Michael Witzel, The Origins of the World's Mythologies.
H. Malcolm A. R. Colledge, The Parthians.
K. Askold Ivantchik, "SCYTHIANS." Encyclopaedia Iranica.
L. Pierfrancesco Callieri, "SAKAS: IN AFGHANISTAN." Encyclopaedia Iranica.
M. Alireza Shapur Shahbazi, "AMORGES." Encyclopaedia Iranica.
N. Rüdiger Schmitt, "MASSAGETAE." Encyclopaedia Iranica.
K. Alireza Shapur Shahbazi, "ARSACIDS i. Origins." Encyclopaedia Iranica.